خرید بک لینک
گاهی چنان دلم می گیرد که بدنم کرخت می شود و توانم تحلیل می رود و از سویدای وجودم آه می کشم .حماقت انسانها موجب ایجاد خشونت سنگینی می شود . پس باید گفت که هر فرد احمقی در اصل یک تبر بر سر انسانهای معمولیست .بحث سر افسردگی نیست ، ولی من بارها گفته امچقدر سخت است زندگی در بین ادمهایی که به عمد منطق را زیر پا می گذارند و تلاش می کنن با خریدن عده ای چماق بدست به اهداف خود برسندچرا سخت است پدرها دست مادرها را بگیرند و در خاطراتشان قدم بزنند ، جوان ها اتشی بر پا کنند برقصن و شادی کنن ، بچه ها تاب بخورند و به غذا قبل از اماده شدن ناخنک بزننچرا زندگی اینقدر از قلب انسانها دور شده ، من سر شب در پاساژ آرمیتاژ بودم ، پاساژ شلوغ بود ، هر لحظه چندین نفر از جلوم رد می شدن ، به انها نگاه می کردم از جیبشان خبر نداشتم ، از شغلشان ، از خانواده از مذهب از هبچی .... اینها روی چهره انها حک نشده بودولی یک چیز کاملا مشخص بود ، گذر زمان روی تک تک انها نقاشی شده بود ، من بوضوح می دیدم انها فقط یک چیز دارند و ان زمانیست که در اختیار دارند . بچه هایی که هنوز تمام زندگیشان جلو رویشان بود و پیرهایی که تمام زندگیشان پست سرشان بود . ابن تمام ماجراستچرا قدر این را نمی دانیم ، چه می خواهیم ، داریم از کی انتقام می گیریمچرا زندگی غریب ترین واژه در قاموس ماست . ایا ما بالاتر از سطح خشونت رسیده ایم و دیگر از این حالت لذت می بریم .

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 21:08

کلمات جادوگران واقعی دنیای ما هستندکلمات امواج خروشان اقیانوسها را مثل پنیر برش می زنن و بر پل عبور خود کنار گذر آرامش و لذت می زننکلمات را درست چرا بدهید ، این جادوگران فرهیخته ابایی از پاره شدن قرار داد صلح ندارند ، انچه می کنند درست ان چیزیست که باید بکنن عملکردشان به قافیه و مصلحت بند نیستلحظات را با کلمات قوی ، بارور کنید ، آبستن زندگی باشید بگذارید غبار اندوه به گردتان هم نرسد . کلمات را در نسخه پیچ دستوری تحویل نگیرید ، هیچ امر واجبی وجود ندارد . کلمات را تبدیل به ورد نکنید ، و سعی نکنید با تکراری دعا گونه پستانشان را بدوشید .مواظب باشید کلمات آنچه می کنند درست ان چیزیست که باید بکنن ، پس کلمات عادتی را به زبان نیاورید باران را از ابر بخواهید و مانند ملا دنبال کلیدی که در خانه گم کرده اید ، سر کوچه زیر نور چراغ برق نگردید کلمات نشخوار ما هستند وقتی سرمان را اخور عوضی کرده باشیم تا بی نهایت ان چیز خواهیم رفت که نادانی ته ندارد

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 21:08

بدون شک ، ما ناگزیریم با شک هایمان زندگی کنیم . شک می کنیم به افراد و به خودمان و به همه چیز . هر چند مذهبی دو اتیشه باشیم لحظاتی در زندگیمان هست که به خدا شک می کنیم .چاره ای نیست ما مدام شک های بهم پیوسته داریم ، از هر راهی می رویم فقط چراغهای همان راه برایمان روشن می شود و ما در حسرت بقیه انتخابهای نا کرده فقط می توانیم به حدسیات بپردازیم . اگر فلان کار می کردم وگر با فلانی ازدواج می کردم ، اگر در فلان کشور بدنیا میامدم .... و اینطور ما تا ابد در سرزمین حسرت ها و اگر ها می مانیم .بدون شک ، شک باید موضوع گفتگوی درونی ما باشد . این یک نیاز است که ما اولین کسی باشیم که به انتخاب های خودمان احترام بگذاریم . اگر اوضاع تا هشتاد درصد خراب باشد هنوز در قاعده شک کاملا منطقی رفتار کرده ایم چون در بهترین شرایط هر انتخابی چهل و پنج درصد باخت مسلم دارد ، پس اگر شما هشتاد درصد مشکل داری فقط باید بگی اوضاع زیاد خوب نیست ولی تحت کنترلهوقتی خوابمان می اید راحت بخوابیم چون انچه ما را نگران کرده صرفا یک شک است و شک ان وجود دارد که جریان به نفع ما تمام شود ، در هر صورت یک ادم خواب الوده فقط جریان را خراب تر می کند ،اگر با شک هایمان همینطور کنار بیاییم دست اخر می فهمیم مهم ترین چیز همین کنار امدنست و گر نه در بهترین انتخابها که نتوانسته اند با شکست ها و باخت هایشان کنار بیایند زندگی جریانی علی رغم انچه دیده می شود در خود پنهان دارد .و چقدر ادمهای بزرگ ، مردمان کوچک ، رذل و پست هستن آنگاه که تلاش می کنند حرفها و رفتارهایی داشته باشند با خلوص صد در صد ، بدون هر گونه شک و تردید و شاید هم دعایی دارند که بر شکاکش لعنت می فرستندبه سایه تان مشکوک باشید ولی با اندیشه های مثبت با اعتماد به نفس

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 21:08

بازی پاسوربازی ورقبازی حکمبازی زندگی .دیشب با اقا رضا خداشناس ، مهندس محدثی ، مهدی علیزاده تا ساعت دوازده شب حکم بازی می کردیم .مثل همیشه من و مهدی با هم بودیم ، مهندس با اقا رضا نشسته بودن .بازی حکم چهار نفرهبازی ما با کری بالایی همراهه ، با مسخره بازی و شوخی های خاص خودش . اوج بازی ما وقتیه که یک گروه به طرف مقابلش سیزده می زنهسیزده زدن یعنی اینکه یک گروه بتونه هر سیزده تا دست را جمع کنه و طبیعتا طرف مقابل حتی نتونه یک دست بگیرهسیزده زدن تقریبا مثل هت تریک تو فوتباله ، مثل ضربه فنی کردن تو کشتیه ، مثل مات کردن تو شطرنجه ، مثل ناک اوت کردنه تو ورزش بوکسخب ما پریشب مهندس و اقا رضا را ناک اوت کرده بودیم ، مشتمون درست خورده بود به گیج گاه دوستان ، مخصوصا اینکه بازی در حضور تماشاگر بود آقا رضا تازه یادش امده بود اون یکی عینک شو برنداسته و مهندس که رفت رو پل به فتح پ و داستان اصغر جان علی را بیاد من اوردخلاصه دیشب دوستان پیش کسوت با کلی روحیه دوباره برگشتن به رینگ ، این یکی می گفت خواهش می کنم شما بفرمایید اون یکی می گفت از شما فرمایشه ، خواهش می کنم ، خواهش نکنیدمنم که مثل هر شب رو بروی مهدی نشستم و عشق آغاز شدواقعا برای ما بازی حکم ، درس عشق به زندگی ، عشق به دوستان و بقول شاعردم صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کند گیتی بسی لیل و نهار اردخب حریف با عینک جدید و یک عینک زاپاس وارد بازی شده بود مهندس هم دیگه از خر شیطون نه ببخشید از پل اصغر پایین امده بودتا ساعت یازده و نیم ما با هم کلنجار رفتیم ، سوتی دادیم ، بر ( به ضم ب ) زدیم و بر خوردن را تمیرین کردیممن همیشه می گم بازی حکم بازی زندگیست و باید در این بازی به یار اعتماد کرد اگر هر حرکتی از یار دارای معنا بود و تو ا

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1402 ساعت: 18:03

بعضی جریانات و حرفها اگر با توجه به زمان معنا نشوند بسیار مسخره هستندیکی از این مسائل بی معنا موضوع عصبانیت استما در نود درصد مواقع بی دلیل عصبانی می شویمچون یا موضوعی اساسا به ما مربوط نیست و یا اینکه ارتباطمان با ان موضوع دلسوزانه و خرد گرایانه است . در هر دو صورت عصبانیت ما بی دلیل است چون افراد بسوی افکار خودشان حرکت می کنند و این سرنوشت محتوم انسانهاست . شاید رسم دنیا این است که هر کسی خودش به صورت فردی قرار است زندگی را تجربه کند تجربه ای دردناک و دل خراش البته مسئله هشدار و راهنمایی تا حدی که به طغیان و عصابنیت منجر نشود چیز بدی نیست ولی همیشه طرف مقابل شما در سطحی از شعور و ادراک نیست که تحمل درک راهنمایی شدن را داشته باشد گاهی فرد حتی راهنمایی شدن را توهین به خودش می داند و فکر می کند تحقیر شده یا به چالش عقلی کشیده شده لذا مقاومت می کند اینجاست که من معتقدم باید میزان دوست داشتن دیگران به اندازه قلبمان نباشد بلکه باید دیگران هر که باشد چه فرزند چه شوهر چه پدر یا مادر و .... را بر اساس رفتار و ادبیاتشان دوست داشته باشیم و گاهی هم به خودمان این زمان را بدهیم شاید ما داربم راه را اشتباه نشان می دهیم

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1402 ساعت: 18:03

رونالدوی نازنین تو بیش از انکه برای من بعنوان یک فوتبالیست جالب باشیاون استایل و صورتت جالبهشاید کار دنیا اینطوریه که بعضی ها زیاد رشد می کنن و بعضی کمتر ، تو از انچه لایقش هستی بیشتر رشد کرده ای ، یک فوتبال و یک صورت دستکاری شده و یک استایل ورزشی اونقدر چیزی نیست که این همه موفقیت و شهرت و حرف و حدیث بوجود بیاره .هر چند که خلاصه ورزش خیلی خوبه و ورزشکارا خیلی انگیزه خوبی به دیگران می دن . ولی این مقدار توجه به نظر من یک کم زیادیه ، به نظرم یک کم تحقیر امیز میاد . البته تو اصلا مقصر نیستی . ولی فکر می کنم این بازتاب فکر من ایرانیست که بهش گفتن وقتی آدم بزرگی را دید ی باید دنبالش بدوی ، باید براش گریه کنی ، باید رد پاشو ببوسی ، باید باهاش عکس بگیری ، باید پای لخت یا سینه خیز بری به سمتش ....در کشور ما بزرگی به همین چیزهاست ، به خدمت به مردم نیست ، به ایجاد غرور برای انسانها نیست ، به عزت نفس نیست ، اگر می خواهی اینجا بزرگ بشی باید عینک ریبن بزنی ، ماشین لنکروز سوار بشی ، لباس مارک گوچی بپوشی ساعت رولکس ببندی کفش ایداس بپوشیشاید برای دواندن مردم به دنبال خود ابتدا باید انها را فقیر کرد . شما فکر کنید هر کسی که کار و زندگی داره ، امکانات و رفاه داره ، شغل و برنامه داره ، چطور به خودش اجازه می ده دنبال کسی بدوهراستی کریس نازنین به ششصد میلیون فالور خودت چی می گی . من از تعداد فالور های تو فهمیدم تعداد خرهای انسان نما چقدر است .البته باز هم می گم مشکل تو نیستی ، مشکلی کسانی هستند که دنبال بی هویتی خودشان در افسانه تو هستند مثل همان بابایی که در خانه تاربکش کلیدش را گم کرد و دنبال ان کلید در زیر نور چراغ برق وسط میدان می گشتمن حقارت خودم را در توجه زیادی به تو در مراسم استقبال دیدم

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1402 ساعت: 18:03

صفحه بندی